خاطِرات روزانهـ مَن

مَـرا کِیفیَتِ چَشمـِ تو کافیست...

خاطِرات روزانهـ مَن

مَـرا کِیفیَتِ چَشمـِ تو کافیست...

5- ارزش...


 

 از دیروز یکم حالم گرفته

دیروز صبح بیدار شدیم و چون محمد کار داشت صبح زود رفتیم خونه مامانم

ساعت 10 مامان محمد زنگ زد که بیاین اینجا ناهار

منم گفتم خونه مامانم هستیم

گفتش مرغ محلی پخته و چون هفته پیش هم ما نرفتیم برای ناهار گفت دوست دارم بیایین.

با وجود اینکه مامانم برنج خیسونده بود و داشت خورشت بار میذاشت گفتم باشه میاییم

یعنی اونارو ترجیح دادم به خانوادم

خلاصه رفتیم و وقت ناهار که شد گفتن جاریم اینا نمیان و رفتن خونه مادرش

دیدم مادر شوهر هی داره شور اونارو میزنه که وای غذا برای اونا باید بذارم و این حرفا

میگفت شبنم(خواهر شوهر کوچیک) گفته وای خوشبحال عروسات که ایقدر هواشونو داری :|

موقع غذا کشیدن نصف مرغ گذاشته شد برای اونا

درصورتیکه هفته پیش که ما نرفته بودیم شب که رفتیم یکم ته غذا آورد گفت ببخشید بچه ها خوردن چیزیش نمونده :|

داخل شکم مرغ جاریم کشمش دوست داره و من زرشک/ مادر شوهر گفت هم زرشک گذاشتم هم کشمش

غذا اومد تا همش کشمش هست:|

کلا تقصیر خودمه

من بخاطر شکمم نمیگم/ هرکسی باشه دیگه توی خونش این چیزا پیدامیشه واسه خوردن

رفتار و فرقی که بین آدما میذارن مهمه

فکر کردن مثلا من ته میخورم :|

برای خانم باید غذا از بهترینش بذارن واسه من...

خیلی عصبی هستم

قبلا هم این مساعل پیش اومده بود اما اهمیت نداده بودم

الان میبینم تا نه خیر... اگر خودم واسه خودم ارزش قائل نشم کسی هم نمیشه

بخدا جاریم گاهی یه رفتاری میکنه باهاشون که... ولی ظاهرا عزیزتر هم هست

تقریبا یکروزدر میان میرم خونشون میگم گناه دارن اما اشتباه میکنم. باید از این به بعد روی رفتارم تجدید نظر کنم و مثل بقیه باشم

همه بهم میگفتن که اینقد صمیمی نشو/اینقد دم به دیقه نرو عادتتشون میدی

اشتباه کردم... اشتباه...

نظرات 1 + ارسال نظر
منا شنبه 10 بهمن 1394 ساعت 15:23 http://sahmemaan.blogfa.com

لیلا هنوزم دیر نشده.دقیقاااااا باید همین رفتارو باشون پیش بگیری دیر به دیر سر بزن ولی وقتی میری هم خوش برخورد باش.اصلا هم صمیمی نشو.من با اینکه خالمه خیلی حد و مرز گذاشتم بینه خودمون.ولی به هر حال اخرش یه جاهایی اعصابه ادمو خورد میکنن.باید بیخیالی طی کنیم

متاسفانه نمیتونم به روشون بیارم
جاریم سریع از یه چیزی ناراحت بشه به روشون میاره
من دلم میسوزه میگم گناه دارن :|
من که اصلا حد و مرز نداشتم از اولش خیلی صمیمی برخورد کردم و حالا اینطوریه

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.